در آتش نگاه تو من سو ختم ولی
شرم و حیا زچشم تو آموختم ولی
یک عمر میکنم نظرت مهربان من
یعنی که چشم از همه کس دوختم ولی
در وجود تو محبت که نبود
لحظه ای فرصت صحبت که نبود
اخم کردی که بترسم ز تو من؟
باشد اما که مروت که نبود
لج و لجبازی تو این همه شد
ساختن با تو که راحت که نبود
معنی عشق همین است؟تو بگو
عشق ما جرم و جنایت که نبود
--------------------
شب افروز 27/3/٩٠
پیر زن خسته بود و تنها بود
در پی آشیانه ای می گشت
پول اندک اجاره ها بالا
او به دنبال لانه ای می گشت
لرز لرزان به پیش من آمد
قدخمیده صدای بغض آلود
شرم می کرد ز گفتن مطلب
پول پیش اجاره اش کم بود
با دو میلیون رهن کجا میشد
لانه ی کوچکی مهیا کرد
خانه نه لانه نه از این کمتر
پیرزن با دو دخترش جا کرد
ای خدا با که می توان گفتن
درد ما درد بی سر انجامیست
پیرزن بود زار و درمانده
این چنین شهر – شهر انسانیست؟
کو علی – کو حکومت عدلش
تا ببیند چه شد مسلمان را
زاهدان زهد واقعی این است
جان من جمع کنید دکان را
----------------------
شب افروز٢٩/٣/٩٠
علی یعنی خدا یعنی حقیقت
علی یعنی خلوصی در طریقت
علی یعنی نگاه رو به بالا
علی یعنی نبوده تا به حالا
علی یعنی بلور معنویت
علی یعنی خدا در آدمیت
علی یعنی درون ذره بودن
به هر ذره خدای خود سرودن
علی یعنی که تصویری حقیقی
علی یعنی که تسخیری حقیقی
علی یعنی وجودی آسمانی
علی یعنی ز عالم دلستانی
علی یعنی دلیل آدمیت
علی یعنی وجود معنویت
علی یعنی حضوری در عبادت
علی یعنی که رفتن تا نهایت
علی یعنی روایت کردن دوست
علی یعنی که دیدن آنچه از اوست
علی یعنی که پژواکی ز هستی
علی یعنی شتابی در درستی
علی یعنی خودِ آئینه بودن
علی یعنی زلال – بی کینه بودن
علی یعنی علی همتا ندارد
شب افروز22/3/90
بر سینه عشق حک شده نام علی
مستیم همه ز باده ی کام علی
خفاش ز نور می گریزد همه عمر
مانند کسی که داده دشنام علی
----------------------------
این دو اثر درروز 22/3/90
در همایشی که توسط سایت شعر ناب
در شهر شهریار برگزار شد توسط اینجانب
خوانده شد
یک روز به دنیا شده ای با تن عور
یک روز به یک کفن روی در دل گور
ای آنکه تو لخت آمدی و لخت بروی
هرگز تو مشو به زندگانی مغرور
--------------------------------
عده ای با زهد کردند جستجو
عده ای با عقل کردند پرس و جو
عده ای هم چون منِ باده پرست
با شراب باده کردند یاد از او
-------------------------
ما به مستی می کنیم دیدار یار
پس نداریم با نماز و روزه کار
عشق اگر خواهی بیا با ما نشین
کعبه و محراب و مسجد واگذار
------------------------
ما به میخانه عبادت می کنیم
روی دلبر را زیارت می کنیم
در کنارش همچو بلبل می شویم
از لبانش بوسه غارت می کنیم
------------------------
ما ئیم و لب و شراب و مستی
مائیم و صفا و می پرستی
چون در می باده عشق دیدیم
پس باده گرفته ایم دودستی
---------------------
آتش به دلم مزن که بیداد بود
این دل همه جا ز عشق تو یاد بود
این خانه که میکنی تو ویران به ستم
از روز ازل ز عشق بنیاد بود
---------------------------
چون مرگ برای جمله تقدیر نوشت
پس خاک شده بستر و بالین شده خشت
دنیا به مثل مزرعه ی آخرت است
بیچاره بود کسی که یک تخم نکشت
---------------------------
هشدار که این زمانه بد نام شده
هر جا که روی ز فتنه صد دام شده
گر چشم دل تو روشن از حقیقت نشود
بینی که دلت اسیر آلام شده
------------------------
عجب ماندم از این کار زمانه
ازین دنیای گنگ و ابلهانه
به هر کاری که سر تا پا هوس بود
زدند بر آن نشانی عاشقانه
----------------
شنو پند نیکو تو از (شب فروز)
منه دل بر این دولت چند روز
که دیدم بسی دل ربودن از آن
ولیکن نداده به کس دل هنوز
------------------------------
آنان که خود عاشقانه دیدند
از ما شدن و زما شنیدند
چون قصه ی ما نشد به آخر
آخر به سر خطا رسیدند
-----------------
ای که از تنگی قبر بی خبری
خانه ای خوب و مجلل بخری
سهم تو از دو جهان یک کفن است
ترسم آن هم نتوانی ببری
--------------------
این دل ما جای درویشان بود
خالی از جمع بد اندیشان بود
غیره گر با ما نماید دشمنی
بهتر از کم لطفی خویشان بود
--------------------------
جان پدر این تو مکن فراموش
داده خدا یک دهن و دو تا گوش
در همه جا چونکه مخاطب شوی
دو بشنو یکی بیاور از هوش
--------------------------
ای رفته به ما نظر نکردی تو چرا؟
از خلوت ما گذر نکردی تو چرا ؟
مائیکه ز تو ز جملگی بی خبریم
یک لحظه ز خود خبر نکردی توچرا
---------------------
شب افروز12/12/
|
|
در دو دنیا من غلا م مادرم
عاشق لطف و مرام مادرم
گر ثوابی باشد از اشعار من
می زنم آن را به نام مادرم
شب افروز 10/3/90
مرحوم پدرو می گفت اگه دیدی شونه های مردی لرزید بدون دلش لرزیده
اون وقته که عرش خدا می لرزه وقتی مادر پدرم به رحمت خدا رفت
دیدم شونه های پدرم می لرزه وبرای من عرش خدا لرزید
|

تاکی میخوایم از خودمون دور باشیم
تا کی می خوایم وصله ی نا جور باشیم
تا کی می خوایم با خودمون بجنگیم
تا کی میخوایم بگیم که مثل سنگیم
تاکی میخوایم محبت و نبینیم
تا کی میخوایم بگیم که ما همینیم
چرا نباید که فراموش کنیم
آتیش فتنه ها رو خاموش کنیم
چرا نباید دلامون پاک باشه
کینه ها مون فقط زیر خاک باشه
چرا نباید دلامون آبی شه
تو دلامون روشن آفتابی شه
چرا نباید که بگیم بخندیم
شیرین بشیم بگیم که مثل قندیم
یه روز میاد که دیگه ما نباشیم
از همه و از همه چیز جدا شیم
یه روز میاد که ما تو ی خیالیم
خوبیم – بدیم – یا که جای سوالیم
یه روز میاد یه بچه کوچولو
تو دل برو شیرین مثال هلو
از مامانش میشنوِ یاد ما رو
قصه های غمگین و شاد ما رو
اون میشنوِ ما خوب بودیم یا که بد
تو ذهن اون قبول میشیم یا که رد
چه خوب میشه اگر که ما خوب باشیم
تو خاطرات قشنگ و محبوب باشیم
یه روز میاد میگن (شب افروزم) مرد
بیچاره بود هیچی نداشت و نبرد
اون عمرش و توی دنیا تلف کرد
عمل نداشت - حرف زد تا اینکه کف کرد
هرچی می گفت برای دیگرون بود
انگار خودش از همه بهترون بود
شاید نگن خدا بیامرزیم
هرچی بگن لایق دلسوزیم
------------------------------
شب افروز ٣/۵/٨٧
من فدای آن نگاه مست تو
جان چه قابل- می دهم در دست تو
ای بزرگی با وجودت سازگار
در دل من یاد تو هست یادگار
در وجود من شدی احساس تو
ای درخشنده چونان الماس تو
بوی عطرت در دلم احساس شد
بوی عطرت همچو بوی یاس شد
از تو جانم- عشق بازی دیدنیست
غنچه ی کنج لبانت چیدنیست
خنده های تو مرا آرامش است
از وجود نازنینت خواهش است
ابرووانت را مزن بر هم گره
چونکه مارا می کشد این دلهوره
تیر مژگانت نیاور در کمان
تا بسازی این دل مارا نشان
خال لبهایت مکن چون دانه ای
مرغ این دل می شود دیوانه ای
حلقه در آن رشته ی گیسو مکن
حلقه دار است و آن را رو مکن
زلف را هرگز مبر بر شانه ات
این دل ما را مکن دیوانه ات
گیسوی خود را مده در دست باد
چونکه مارا طاقت دیدن نباد
روی لبها چون زبانت می کشی
خنجری بر عاشقانت می کشی
گردن باریک تو از مرمر است
خارج از ظن و گمان و باور است
چاک پیراهن مکن یک تکمه باز
چونکه ما را می کشد دنیای ناز
چاله بر آن گونه ی زیبای تو
می کشد آخر مرا در پای تو
آفرین بر تو بگوید خالقت
من چه گویم تا که باشد لایقت
1/3/90 شب افروز
یک و دو و سه و چار
عزیز من خبر دار
صبح شده و بلند شو
باید بشی تو بیدار
دست و صورت بشوری
میخوای بگم چه جوری
تمیز و خوب و خو شگل
بدون هیچی مشکل
خمیر دندون و صابون
دو تا دوست مهربون
دشمن هرچی زشتی
خوشگله من و کشتی
حالا که وقت چیه
وقت تمرین و نرمش
تا بدنت گرم بشه
هرچیزی خوبه گرمش
ورزش ده دقیقه
خوبه باهر سلیقه
حلا شده وقت چی
درست هست صبحانه
کره پنیر مربا
بدون هیچ بهانه
مامان لقمه می گیره
با دست مهربونش
تو لقمه رو پس نزن
دل اون و نشکونش
بدون هیچ عجله
صبحانه رو بخور سیر
سرویس میاد به موقع
نمیشه مدرسه دیر
لوازم مدرسه
همه خوب مرتب
توی کیف مدرسه
گذاشته بودی دیشب؟
بازم تو یک نگاه کن
چیزی نشه فراموش
تا که خدا نکرده
توی کلاس بگی کوش
حالا بیا دم در
تا که سرویس بیادش
عجله کن یه کمی
چونکه بد زیادش
وایسا فقط دم در
نیای تو خیابون
چونکه توی خیابون
ماشین میاد فراوون
حالا رسیده سرویس
صبر کن تا اون به ایسته
راننده ی مهر بون
همیشه نمره بیسته
باید آقا راننده
در و برات باز کنه
با دست مهربونش
صورت تو ناز کنه
سلام بکن خیلی زود
به آقای راننده
سلام خوب و خوشگل
با لبخند و باخنده
بعداً تو زود و فوری
بشین روی صندلی
کمربند یادت نره
تا که نشه مشکلی
وقتی آقا راننده
نشسته پشت فرمون
هواسش و پرت نکن
نشی یه بچه شیطون
اگر که کاری داشتی
اول بگیر اجازه
بعداً بگو حرف تو
اونم خیلی اندازه
وقتی که تو ی سرویس
به مدرسه رسیدی
از جا بلند نمی شی
تا بفرما نشنیدی
وقتی که گفت بفرما
آروم بلند شو از جا
با آقای راننده
پائین شو از پله ها
بعداً بکن تشکر
از آقای راننده
اونی که مهربونه
همش به تو می خنده
حالا که وقت چیه
وقت کلاس و درس
معلم مهربون
میخواد که درس بپرسه
تو که درسات و خوندی
جواب بده خیلی زود
مثل بچه تنبلا
همش نگی چی چی بود
معلم مهربون
میره جلوی تخته
خوب گوش بده به درسش
فکر نکنی که سخته
شاید یه بچه تنبل
بکنه یه شیطونی
نگا نکن تو اون و
تا که عقب نمونی
اگه سوالی داشتی
اول بگیر اجازه
بعد از اجازه دادن
بگو با ناز و غمزه
وقتی که زنگ و زدند
یعنی کلاس تمومه
کتابات و توجمع کن
تا چیزی جا نمونه
یواش بیا دم در
با دوستای مهربون
نخواه جلو بیفتی
همش تو از این واون
بچه ها رو هل ندی
شاید اونا بیفتن
اون وقت خدا نکرده
نگی به من نگفتن
یواش بیا دم در
تا که سرویس بیادش
اصلاً نکن عجله
شاید که اون نیادش
اگر که اون نیومد
یه بار نخوری قصه
برگرد توی مدرسه
چونکه اینکار درسه
برو تو توی دفتر
مدیرو با خبر کن
تو گوش ندی به شیطون
شیطون و دست به سر کن
مدیر که مهربونه
زنگ میزنه به خونه
مامان میاد خیلی زود
بدون هیچ بهونه
مامان وقتی که اومد
با هم بیاید به خونه
دست مامان وبگیر
تا که عقب نمونه
چه بوی خوبی میاد
حتماً بوی ناهار
ناهار که شد آماده
بخور چه حالی داره
با کمک مامان جون
سفر رو زود بینداز
نگی که خسته هستم
یا بکنی خیلی ناز
البته قبل از ناهار
باید که دست بشوری
این و که خوب میدونی
از من نپرس چه جوری
ناهارت و که خوردی
حالا که وقت خوابِ
برو یه ساعت بخواب
چون همه جا آفتابِ
وقتی که خواب تموم شد
مامان چائی میاره
یادت باشه همیشه
قند زیاد نیاره
خوب حالا وقت درسه
نوبت تمرین شده
برو کتاب و بردار
چون نوبت این شده
با کمک مامان جون
بخون تو خوب و آسون
وقتی که درس تموم شد
اون وقت میگی تو آخ جون
حالا بگیر اجازه
تا بکنی تو بازی
هر جوری که مامان گفت
بپا یه بار نبازی
غروب که شد - نوبت
برنامه کودک میشه
شیطونی و شیطنت
یواش یواش دَک میشه
کارتونای قشنگ و
ببین تو خوب و راحت
چونکه کاری نداری؟
نداره هیچی زحمت
یواش یواش شب میشه
یعنی که وقت خوابه
باید بری بخوابی
که بی خوابی عذاب
مامان - بابا رو ببوس
دعای شب بخیر کن
با خدای مهربون
همیشه ذکر خیر کن
منم میگم شب بخیر
عزیز خوب و نازم
من شعرای قشنگ و
به عشق تو می سازم
-----------------------
شب افروز 1387
مادرم ای تمام زندگیم
نور چشمان من تو می باشی
حس من حال من تمام وجود
روح من جان من تو می باشی
من در این زندگی که زندان است
با خدای خودم چنین گفتم
گرچه من عاشقی مسلمانم
لیکن ایمان من تو می باشی
در دل کوچکم که تنهائیست
جای عشق تو مادرم خالیست
خوانده ام من نماز عشق تو را
چونکه مهمان من تو می باشی
شیر تو خون شده به رگهایم
من سلیمان عشق پیمایم
من ز تو شب فروزم عزیزم
جانم عرفان من تو می باشی
----------------------
تقدیم به مادر عزیزم
شب افروز26/2/
دل اسیر عشوه ی فتانه حالی گشته است
کشته ی مژگان و ابروئی و خالی گشته است
ما که خود عمری به صید دلبران بنشسته ایم
این دل ما را ببین صید غزالی گشته است
بذر عشقش را درون این دل من چون نهاد
با نگاه پر ز مهرش چون نهالی گشته است
شاکرم من چونکه بوسیدم لب دلداده
شهد شیرین لب دلبر مجالی گشته است
(سرخی) ما را ببینید دُر فشانی میکند
این (شب افروز) است که از عشقش زلالی گشته است
فرصت شاگردی استاد خوب کرده ام
تا قیامت از دلم دفع ملالی گشته است
-----------------------------
شب افروز 26/2/90
تقدیم به استاد سرخی عزیزم به ادب شاگردی و دست بوسی
منم شاگرد مهد تو
بیا و مهربانی کن
برای این دل تنگم
تو خواهر هم زبانی کن
-----------------
اگر چه راه ما دور است و
فرصت هم نمی باشد
به یک پیغام کوتاهی
تو از ما دلستانی کن
---------------------
نگاه مهربانت را
دریغ از ما مکن هرگز
در این گلزار عرفانی
بیا و نغمه خوانی کن
-----------------
نبین این جسم ما پیر است
ولی روحی جوان داریم
بیا با پیر مردان هم
عزیز من جوانی کن
--------------------
محبت گم نمی گردد
اگر در دجله اندازی
من این را امتحان کردم
تو هم یک امتحانی کن
----------------
شب افروزی تو در مهدت
ولی من در جهان باشم
بیا و این شب افروزی
تو در حد جهانی کن
----------------
سمیعی خواهر خوبم
تو هستی خوب و محبوبم
محبت را تو استادی
بیا و مهربانی کن
---------------------
شب افروز 25/2/
پژمان عزیز نو ظهورم
ای مایه ی شادی و سرورم
ای از قلمت هنر فراوان
من پیر ادب ز تو به دورم
نقاش ادب چه می کنی تو
در مکتب عشق تو حضورم
حقا که ز نفس پاک عشقی
شد پاکی عشق تو غرورم
من درون شعرهایم زنده ام
دفتر من حکم دنیای من است
عشق من افتاده است در واژه ها
واژه هایم عشق زیبای من است
دلخوشیهای من از شعر است و بس
شعر تصویری ز رویای من است
دررباعی - مثنوی یا درغزل
از زبان عشق انشای من است
خال لب را دیده اید در کنج لب
خال لب چون مهر وامضای من است
دلستانی کرده ام از دلبران
در دل دلدادگان جای من است
در گلستان ادب چون بلبلم
مستی گل ها ز آوای من است
شب فروزی کردم از روز ازل
نور چشم دل به اقوای من است
--------------------------------
24/2/90 شب افروز
← صفحه بعد