خدمات وبلاگ نويسان جوان shabafrooz-3 - سلام بر عشق


سلام بر عشق

از سایتwww.shereyar.comدیدن کنید

 
نویسنده : رضا محمدی (شب افروز) - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٤
 

روز جمعه که بزم و سوری بود

عاشقان را در آن حضوری بود

صادقیه که مظهر نور است

شاهد جلوه های نوری بود

حامد مهربان و لولی وش

زین دو عاشق عجب سروری بود

مرد طوفان عشق طوفانم

عشق ما را از او مروری بود

جان من بود جان پژواره

گرچه پژمان نو ظهوری بود

حیدری عشق من چه ها می کرد

جمع بی او نه جمع جوری بود

کار مجنون هم که مجنونیست

از جنونش چه عشق و شوری بود

سخنان صمیمی فکری

همچو جانی ز راه دوری بود

ساعت یک که وقت ناهار است

بستنی خوردن حرف زوری بود

طعم شیرین بستنی زهر است

چون که سروش ز لندهوری بود

ساعت چار وقت عصرانه

در دل ما چه قار و قوری بود

ساعت پنج آمدیم خانه

خانه ی ما چه شر و شوری بود

همسرم می زند بسی طعنه

جرم من چیست گر قصوری بود

گرچه در صادقیه من دیدم

خانمی را که همچو حوری بود

به خدا چشم من نشد خاطی

چونکه این چشم – چشم کوری بوده

بیت آخر یواشکی گویم

صادقیه چه جای توری بود

شعر من را اگر که نقصی هست

سبک این شعر از (بَگوری)‌*بود

عاشقان شعرمن که طنز باشد

کس نرنجد از آن سروری بود

-------------------------------------------

شب افروز 25/2/90


 
 
تقدیم به خانم الهه ذوالفقاری
نویسنده : رضا محمدی (شب افروز) - ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٠
 

دوستت دارم ای الهه ی غرب

ای که در کوچه های گیشائی

گرچه دوری ولی نه آنهم دور

تو همیشه همیشه اینجائی

چون نگاه تو مهربانی بود

مهربانم تو در دل مائی

خنده های تو مظهر لطف است

ای عزیزم تو لطف فردائی

گوشه ی عکس تو نوشتم من

نیست مانند تو- تو تنهائی

-----------------------------------

شب افروز 20/2/


 
 
تقدیم به جناب جوکار عزیزم - شاعر
نویسنده : رضا محمدی (شب افروز) - ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٠
 

(جوکار )عزیزم تو سراینده یاری

افسون تو هستم که تو افسانه نگاری

افتاده به دست هنرت این دلم اکنون

ای مرد هنر از هنرت یکه سواری

رقص قلمت کشته مرا با حرکاتش

رو کن که ببینند  تو در چنته چه داری

آنان که چو من مست می ناب تو هستند

باید که عزیزم همه را دوست شماری

از لطف تو یک جمله بگویم دگرم هیچ

ای جان زتو خشنود تو چون صبح بهاری

---------------------------------------

شب افروز 20 /2 /90


 
 
باتشکر از عزیز دلم حیدر نیای مهربانم که حقیر و شرمنده کرده -------------------
نویسنده : رضا محمدی (شب افروز) - ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٩
 

باتشکر از عزیز دلم حیدر نیای مهربانم

-------------------------------------------

http://sherenab2.com/uploads/avatars/1084.jpg

 

 

ماییم و دل سوخته از سوز و دگر هیچ

 

در کار غزل  جمله شب و روز و دگر هیچ

 

 

 

ناکام ز عشق آمده در محفل نابان

 

چون شبزدگان در پی یک روز و دگر هیچ

 

 

 

ما شاعر اشعار برازنده و نابیم

 

گر خوانده شدم شاعر دیروز و دگر هیچ

 

 

 

بر ما مبر این ظن که یکی غره به خویشیم

 

هستیم چو شاگرد بد آموز و دگر هیچ

 

 

 

مارا هدف از محفل نابی که در آنیم

 

شاگردی مرد شرف اندوز و دگر هیچ

 

 

 

در نزد بزرگان نکنم شعر تخلص

 

کینجاست یکی همچو شب افروز و دگر هیچ

 

 

 

در کار غزل گر پی ِ آموختنی تو

 

او خود چو غزل ، نکته بیاموز و دگر هیچ

-----------------------------------

در جواب غز زیبایشان

 

امروز توئی شمع( شب افروز)و دگر هیچ

در کار غزل معرفت آموز و دگر هیچ

آتش بزن از عشق خودت جان و دلم را

جانم تو در این آتش خود سوز و دگر هیچ

گفتار تو سر مشق دل دلشدگان شد

مخصوص دل معرفت آموز و دگر هیچ

گفتم که رقابت نکنم با تو عزیزم

در عشق تو باشی همه پیروز و دگر هیچ

شرمنده ام از این همه لطفی که تو داری

منهم چو تو ام شاعر دیروز و دگر هیچ

از طعنه ی اغیار مرنجان دل من را

چون من تو در این آتش عشق سوز و دگر هیچ

-----------------------------------

یک عمر زدم حرف محبت چو تو دیدم

بر لطف توجانم شده مقروض و دگر هیچ  

--------------------------------------

شب افروز 19/2/90

ببخشید فی البداهه بود


 
 
تو مثل حس زیبائی
نویسنده : رضا محمدی (شب افروز) - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٧
 

تو مثل حس زیبائی
قشنگ مثل یه رویائی
تو تصویری ز بودنها
نشاط یک تماشائی
تو سیمینی تو سیمینی
تو باورهای (نیمائی)
تو نوری تو حضوری تو
طلوع صبح فردائی
-------------------------
شب افروز17/2/90


 
 
باز هم این حس زیبای تو را
نویسنده : رضا محمدی (شب افروز) - ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٧
 

باز هم این حس زیبای تو را
 در درون واژه هایت دیدهام
از درون گلشن زیبای تو
غنچه های عاشقانه چیده ام
باز هم حس کرده ام احساس را
از وجود تو شمیم یاس را
زیر حرفهای قشنگ شعر تو
می گذارم دانه ی الماس را
---------------------------------
شب افروز 17/2/90


 
 
آتش زدند به در خانه ی علی
نویسنده : رضا محمدی (شب افروز) - ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٦
 

آتش زدند به در خانه ی علی

آن میخ در شکافته پهلوی فاطمه

یعنی علی چه کرد همان لحظه ای که دید

آتش فتاده است به سر و روی  فاطمه

جانم فدا شود به همان لحظه ای که او

با اشک چشم خود شده دلجوی فاطمه

--------------------------------

شب افروز16/2/90


 
 
تقدیم به مادرم فاطمه
نویسنده : رضا محمدی (شب افروز) - ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٦
 

علی امشب پرستار است

پرستار شب تار است

اگر چه ساکت است اما

نگاهش سخت غم دار است

-------------------------------

حسن در این طرف گریان

حسین در آنطرف نالان

خداوندا چه کرد زینب

علی امشب گرفتار است

-----------------------------

علی در چاه می نالد

زچشمش اشک می بارد

خداوندا تو می دانی

علی بر بستر یار است

--------------------------------

هوا غمگین شده امشب

نفس سنگین شده امشب

اجل در پشت در امشب

علی را سخت غمخوار است

----------------------------------

مسلمانان مسلمانیست؟

نه این یک کار انسانیست

چه کردند با علی امشب

خدا از آن خبر دار است

-----------------------------------

زدند آتش در خانه

نمودند خانه  ویرانه

از آن بانی دیوانه

خدا هم سخت بیزار است

----------------------------

شب افروز 16/2/90


 
 
ریش اگر ریشه ی پندار ماست
نویسنده : رضا محمدی (شب افروز) - ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٥
 

ریش اگر ریشه ی پندار ماست
دلبر جانانه خریدار ماست

ورنه اگر جلوه ی ظاهر بود
طعنه ی اغیار به کردار ماست

هرکه زند طعنه که بیهوده نیست
طعنه گهی فرصت هشدار ماست

جان دلم رنجه مشو چون که او
بی خبر از این دل و دلدار ماست
-----------------
شب افروز 15/2/90

تقدیم به داداش گلم طوفان


 
 
بی معرفت مشو تو ز مائی
نویسنده : رضا محمدی (شب افروز) - ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٥
 

بی معرفت مشو تو ز مائی و جان ما

خواهی کجا روی که نباشی میان ما

 

از ما بریده ای؟ به چه جرمی بگو چه بود

ای عشق من بگو که چه بوده زیان ما

 

حرفی زدی به ما و جوابش شنیده ای

ما عاشقیم و نیست بدی در گمان ما

 

گر حرف تلخ گفتم و گفتی برادریم

خواهش کنم مرو که غلط شد بیان ما

 

------------------------------------------

تقدیم به داداش گلم به جهت عذر خواهی

شب افروز 12/2/90

دوست دارم میدونی [گل


 
 
آنان که عشق را همه جا جار می زنند
نویسنده : رضا محمدی (شب افروز) - ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٥
 

آنان که عشق را همه جا جار می زنند

دیدم که عاشقان همه بر دار می زنند

مغرور خود شدند و ز خود باوری خود

بنگر چه طعنه ها که به دلدار می زنند

در خود نشسته اند و زخود بت نموده اند

اما که ظاهراً دم انکار می زنند

یارب به خاطر(زهرا) تو را قسم

یک راه چاره کن که چه بسیار می زنند

شب افروز 15/2/90


 
 
ای داد من اگر که نباشی به داد من
نویسنده : رضا محمدی (شب افروز) - ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٥
 

ای داد من اگر که نباشی به داد من

در گوشه ای نشینم و آهی ز دل کشم

چون بوسه از لبان تو شد اعتیاد من

در دفتر خیال نوشتم به اشک چشم

شاید که اشک چشم برساند مراد من

گیتار- من به خدا ناله می کند

او هم شنیده است ز درد زیاد من

شب افروز 15/2/


 
 
در درون خاطر من خاطراتت دیدنیست
نویسنده : رضا محمدی (شب افروز) - ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٥
 

در درون خاطر من خاطراتت دیدنیست

غنچه ی لبخند تو این بار هم دزدیدنیست

یاد آن روزی که گفتی دوستم داری ولی

این ولی را من نفهمیدم ولی پرسیدنیست

چون نگاه مهربانت طعم خوشبختی دهد

از نگاه مهربانت مهربانی چیدنیست

---------------------------

15/2/90 شب افروز


 
 
یعنی که به من زخم زدی با حرکاتت
نویسنده : رضا محمدی (شب افروز) - ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٥
 

افسوس که از من تو نپرسیدی و رفتی

تنهائی من دیدی و خندیدی و رفتی

یعنی که به من زخم زدی با حرکاتت

باشد که تو اینگونه مرا دیدی و رفتی

ممنون تو باشم که به لطف نمودی

این حرف دلم را تو که نشنیدی و رفتی

------------------------------

شب افروز15/2/90


 
 
در درون خاطر من خاطراتت دیدنیست
نویسنده : رضا محمدی (شب افروز) - ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٥
 

در درون خاطر من خاطراتت دیدنیست

غنچه ی لبخند تو این بار هم دزدیدنیست

یاد آن روزی که گفتی دوستم داری ولی

این ولی را من نفهمیدم ولی پرسیدنیست

چون نگاه مهربانت طعم خوشبختی دهد

از نگاه مهربانت مهربانی چیدنیست

----------------------------------

شب افروز ١۵/٢/٩٠

---------------------------

15/2/90 شب افروز


 
 
گر نباشی و نبینم به خدا بیداداست
نویسنده : رضا محمدی (شب افروز) - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٢
 


به نسیمی ز تو این سینه ی ما آباداست
عشق بازی ِمن و تو همه را در یاد است

ای خوش آنجا که تو باشی ز هنرمندی عشق
حلفه ی زلف تو دامی و لبت صیاد است

عیب ما را نکند آنکه که بوسید لبت
گر چنین کرد و چنان کرد بدان شیاد است

دوست دارم که ببینم همه جا روی تورا
گر نباشی و نبینم  به خدا بیداداست
----------------------------------------------
شب افروز 12/2/90

مصرع اول متعلق به جناب حیدر نیا عزیزم است


 
 
معلم تا قیامت جاودان است
نویسنده : رضا محمدی (شب افروز) - ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٢
 

معلم تا قیامت جاودان است

همیشه نام او ورد زبان است

من از اخلاص و عشق او جه گویم

فقط گویم که لطفش بی کران است

گلستان ادب سرزنده از اوست

گلستان ادب را باغبان است

بزرگی را کسی یابد که چون من

بزرگان ادب را میهمان است

کنون خواهم برم نامی از ایشان

که از لطف خدای مهربان است

ز (سرخی ) می برم نامی که از او

دل شوریده ی من نغمه خوان است

ز (لقمانی) که درس دلبری داد

ز پژواره – منوچهری که جان است

ز دادای عزیزم من چه گویم

که از سبک زلال او عیان است

ز فکری مظهر لطف و محبت

بزرگان ادب را میزبان است

ز (حامد)او که استاد سخن شد

ز (لول وش) که مرد امتحان است

حمید من حمیدی زاده ی گل

رباعی های او خیلی روان است

زچهار تنگی خوب و مهربانم

چگنی زاده از پیش کسوتان است

ز راسخ دلبری در شهر غربت

ز زهرا شعر او آرام جان است

ز میترا او که عشقش نقد شعر است

به سایت شعر ناب چون پاسبان است

ز دلداده که باشد دلبر من

که لبخندش همیشه بر لبان است

ز جان مطلبم  یعنی حبیبم

نبی الله عشق جاودان است

ز عباس عزیزم مرد طوفان

که او در حرف دل شیرین بیان است

شنو از مهرگان یعنی مطوری

که هرجه گویمش مافوق آن است

ز خورشیدی که در خلوت نشسته

ولی در شاعری از زیرکان است

ز آرمینه که بانوی غزل شد

ولیکن ظاهرا خیلی جوان است

ز او لاد و حسنوند و کریمی

امین سوری که گاهی میهمان است

ز جان من ابوالقاسم ز احمد

ز سید موسوی و شایگان است

بگو حیدر نیا استاد خوبی

ز سودابه که لطفش بی کران است

ز اندیشه – بنفش – لطف ژیلا

پریسا جان که خیلی مهربان است

عزیزی را اگر نامی نبردم

ببخشد چونکه خارج از توان است

شب افروز 11/2/90

ازاینک بعض از عزیزانم را به اسم کوچک یا تخلص خواندم معذرت می خواهم

چون تقصیر قالب غزل است

خانم زهرای سمیعی – خانم ژیلا راسخ – خانم طاهره عرب

-       خانم پریسا پارسا – -خانم ستاره مشرقی - خانم بنفشه ابو ترابی – خانم اندیشه شاهی

-        –خانم مدینه ولی زاده

-        خانم لیلا حسنوند – آقای ابوالقاسم حیدری – آقای احمد بیرالوند – خانم سودابه طهمورث

-       آقای حبیب الله نبی اللهی – آقای رسول باوند پور – آقای سعید مطوری –

-        آقای محمد جهانگیری(دلبر) –و دیگر عزیزانم


 
 
خلوتم را دوست دارم چونکه در آن نور می بینم
نویسنده : رضا محمدی (شب افروز) - ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٩
 

خلوتم را دوست دارم

چونکه در آن نور می بینم

این دل دیوانه ام را

از خلائق دور می بینم

--------------------------

مستم از جام لبانش

شهد شیرین زبانش

آفرین بر خلوت من

 دل از آن مسرور میبینم

---------------------

کس نمی داند بداند

من خوشم با زندگانی

خوش به حال این دل من

دل از آن مغرور می بینم

-----------------------------

یک حسودی گفت با من

کنج خلوت را رها کن

گفتمش کوری مگر تو

من از آن منظور می بینم

-----------------------------

من بهشتش را نخواهم

چون بهشت بی وجودش

همچو آتش باشد و من

روح خود رنجور مبینم

--------------------------

شب افروز9/2/90

بوسه از کنج لبانش

 هست عبادتهای من

عاشقی داند که جز این

نیست حاجت های من

------------------------------

از ازل در زندگانی

جز به عشق او نبودم

او خودش داند دلیل

این سماجت های من

----------------------

شهد شیرین لبانش

هرکسی چون من مکیده

تازه می فهمد چه بوده

این ارادت های من

-----------------------

بی نهایت را ندیدی

تا ببینی ذات او را

او نهاده ذات پاکش

در نهایت های من

--------------------------------

شب افروز9/2/90


 
 
خزیدم گوشه ای تا
نویسنده : رضا محمدی (شب افروز) - ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۸
 

خزیدم گوشه ای تا اینکه احساسم غزل سازم

برایت بهترینهایم

فقط خواهم بدانی تو چه احساسی به تو دارم

به توای عشق زیبایم

تمام ذهن من از تو به نام تو به عشق تو

بدون تو چه تنهایم

تو تصویری شدی از آنچه می خواهم ز بودنها

بدان ای آرزوهایم

چگونه می شود در جمله ای دریای حسم را بگنجانم

ببین خشکیده لبهایم

--------------------------------

تقدیم به مهربانم  عزیز جانم آنچه که از هستی دیدم و میدانم

روح و روانم  همسر شیرین زبانم

شب افروز8/2/90


 
 
مرا در کوچه های شهر خواهی یافت
نویسنده : رضا محمدی (شب افروز) - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٦
 

 مرا در کوچه های شهر خواهی یافت

به نام مرد تنهائی

همه از من گریزانند و من در پشت دیوارم

به جرم بی سرو پائی

نمی دانم گناهم را ولی شاید گنهکارم

شدم محبوس رسوائی

شنیدی وصف حالم را بگو از من چه می خواهی

از این مجنون هرجائی

رهایم کن برو دیگر که من دلخسته از خویشم

مرا این لط بنمائی؟

------------------------------------------

شکستن آرزویم بود ولی نه پیش پای تو

غرورم را شکستی تو

صدا کردی مرا اما میان بی تو بودنها

چرا از من گسستی تو

نمی خواهی مرا باشد بگو آخر گناهم چیست

جه تهمت ها که بستی تو

میان آرزو هایم تو را دیدم در آغوشم

نگو هرگز که هستی تو

-----------------------------------------

شب افروز6/2/


 
 
← صفحه بعد صفحه قبل →