چهار پاره قسمت اول

یک روز به دنیا شده ای با تن عور

یک روز به یک کفن روی در دل گور

ای آنکه تو لخت آمدی و لخت بروی

هرگز تو مشو به زندگانی مغرور

--------------------------------

عده ای با زهد کردند جستجو

عده ای با عقل کردند پرس و جو

عده ای هم چون منِ باده پرست

با شراب باده کردند یاد از او

-------------------------

ما به مستی می کنیم دیدار یار

پس نداریم با نماز و روزه کار

عشق اگر خواهی بیا با ما نشین

کعبه و محراب و مسجد واگذار

------------------------

ما به میخانه عبادت می کنیم

روی دلبر را زیارت می کنیم

در کنارش همچو بلبل می شویم

از لبانش بوسه غارت می کنیم

------------------------

ما ئیم و لب و شراب و مستی

مائیم و صفا و می پرستی

چون در می باده عشق دیدیم

پس باده گرفته ایم دودستی

---------------------

آتش به دلم مزن که بیداد بود

این دل همه جا ز عشق تو یاد بود

این خانه که میکنی تو ویران به ستم

از روز ازل ز عشق بنیاد بود

---------------------------

چون مرگ برای جمله تقدیر نوشت

پس خاک شده بستر و بالین شده خشت

دنیا به مثل مزرعه ی آخرت است

بیچاره بود  کسی که یک تخم نکشت

---------------------------

هشدار که این زمانه بد نام شده

هر جا که روی ز فتنه صد دام شده

گر چشم دل تو روشن از حقیقت نشود

بینی که دلت اسیر آلام شده

------------------------

عجب ماندم از این کار زمانه

ازین دنیای گنگ و ابلهانه

به هر کاری که سر تا پا هوس بود

زدند بر آن نشانی عاشقانه

----------------

شنو پند نیکو تو از (شب فروز)

منه دل بر این دولت چند روز

که دیدم بسی دل ربودن از آن

ولیکن نداده به کس دل هنوز

------------------------------

آنان که خود عاشقانه دیدند

از ما شدن و زما شنیدند

چون قصه ی ما نشد به آخر

آخر به سر خطا رسیدند

-----------------

ای که از تنگی قبر بی خبری

خانه ای خوب و مجلل بخری

سهم تو از دو جهان یک کفن است

ترسم آن هم نتوانی ببری

--------------------

این دل ما جای درویشان بود

خالی از جمع بد اندیشان بود

غیره گر با ما نماید دشمنی

بهتر از کم لطفی خویشان بود

--------------------------

جان پدر این تو مکن فراموش

داده خدا یک دهن و دو تا گوش

در همه جا چونکه مخاطب شوی

دو بشنو یکی بیاور از هوش

--------------------------

ای رفته به ما نظر نکردی تو چرا؟

از خلوت ما گذر نکردی تو چرا ؟

مائیکه ز تو ز جملگی بی خبریم

یک لحظه ز خود خبر نکردی توچرا

---------------------

شب افروز12/12/

/ 1 نظر / 15 بازدید
آرمینه کاظمی

سلام آقای شب افروز از سروده های زیبایتان لذت بردم موفق باشید و شاد روزهایتان لبریزعشق[گل][گل][گل]