تاکی میخوایم از خودمون دور باشیم

تاکی میخوایم از خودمون دور باشیم

تا کی می خوایم وصله ی نا جور باشیم

تا کی می خوایمبا خودمون بجنگیم

تا کی میخوایم بگیم که مثل سنگیم

تاکی میخوایم محبت و نبینیم

تا کی میخوایم بگیم که ما همینیم

 

چرا نباید که فراموش کنیم

آتیش فتنه ها رو خاموش کنیم

چرا نباید دلامون پاک باشه

کینه ها مون فقط زیر خاک باشه

چرا نباید دلامون آبی شه

تو دلامون روشن آفتابی شه

چرا نباید که بگیم بخندیم

شیرین بشیم بگیم که مثل قندیم

 

یه روز میاد که دیگه ما نباشیم

از همه و از همه چیز جدا شیم

یه روز میاد که ما تو ی خیالیم

خوبیم – بدیم – یا که جای سوالیم

یه روز میاد یه بچه کوچولو

تو دل برو شیرین مثال هلو

از مامانش میشنوِ یاد ما رو

قصه های غمگین و شاد ما رو

اون میشنوِ ما خوب بودیم یا که بد

تو ذهن اون قبول میشیم یا که  رد

چه خوب میشه اگر که ما خوب باشیم

تو خاطرات قشنگ و محبوب باشیم

 

یه روز میاد میگن (شب افروزم) مرد

بیچاره بود هیچی نداشت و نبرد

اون عمرش و توی دنیا تلف کرد

عمل نداشت - حرف زد تا اینکه کف کرد

هرچی می گفت برای دیگرون بود

انگار خودش از همه بهترون بود

شاید نگن خدا بیامرزیم

هرچی بگن لایق دلسوزیم

------------------------------

شب افروز ٣/۵/٨٧

/ 0 نظر / 14 بازدید