/ 2 نظر / 24 بازدید
رضا کرمی

سلام وبلاگ ((ذهني پر از سوار))پس از مدتها با سه غزل به روز است چشمه ...... ماهيان ماه مرا با خود از اينجا مي برند چشمه اي هستم که روحم را به يغما مي برند کوزه ها آبي تر از هر روز ....من بي تاب تر دختران داغ مرا با خود به صحرا مي برند ----------------------------------------------- درد سر...... زلف رها در باد با خود درد سر دارد از حال من ، هم باد ، هم باران خبر دارد دستي تکان دادي و قلبي جا به جا کردي آتش نمي کارد کسي تا شعله بر دارد ------------------------------------------------- عقل و عشق...... عقل اين طرف عشق آنطرفتر مي خرامد هرکس به زعم خويش بهتر مي خرامد اين عقل از احوال عشقم بي خبر نيست عمريست اين ديوار با در مي خرامد

الهه ذوالفقاري

اي كاش زودتر به ساييت مي‌آمدمو اين اشعارو مي‌خوندم . خستگيم دراومد.